بازی

اونی که خیلی شیرینه نگاش به دل میشینه ازهمه دل میبره
پرهامه آی پرهامه
اونی که قشنگ ونازه لبش به خنده بازه ازگلها خوشبوتره
پرهامه آی پرهامه

اکسیزن قلب من و بابایی عزیز دلم امروز پنجشنبه بود و ما باز خونه ی باباجون اینا بودیم و حسابی خوشبحالت شده بود,کلی بازی کردی
اینم عکس گوشه ای از شیطنتات

کلی با عمو حسین توپ بازی کردین



بعدش هم رفتی توخیمت,عمو حسین هم اومد تو خیمه پیشت

حیف به خاطر توری خیمت عکس عمو خوب نیفتاد
اما اشکالی نداره همینم خوبه,واست یادگاری میمونه عزیزکوچولوم


آخرش هم نوبت ماست خوردن شد


کلی هم خودت کیف کرده بودی
هم دورو بریات

اینجاهم عموحسین یکم ماست برداشت و مشت به پیشونیت

وای خدا الهی من قربووون این صورت مثل ماه بشم

آخرش هم عزیز شیطونم با سر ,رفته بود توی کاسه


واای پرهام کاش میدونستی چقدر دوست دارم
کاش میشد حسی رو که بهت دارم,بنویسم





بازی
